وه!چه ایده ی ابلهانه ای بود...
چیز شما...!
پ.ن۱:ما خودمان را با انتخابات و حاشیه های اخیر آن(که ... در آن باد!)آبــــــــــــــــــــاد نموده ایم!
پ.ن۲:آنچنان که می نماید هنوز زنده میباشیم!!!چه عجیب!!!
پ.ن۳:چه بگوییم دیگر؟ته کشیده ایم!اما دلمان برایتان چنان تــــــــنــــــــــگ است که...!

حتي من هم مطمئن مي شم که ديگه هيچ چيز فايده نداره. نه حرف زدن در موردش به جايي مي رسه نه کاري از دستت بر مي ياد. بايد بشينين و همديگه رو نگاه کنين. غبار غمي که تو فضا پيچيده انقدر غليظه که نمي ذاره نفست در بياد. داري خفه مي شي. اما اون روبروت نشسته. خونسرد، آروم و انگار که چه خوب با همه چيز کنار اومده. و چه خوب پذيرفته که گريزي نيست پس بايد قوي باشه. چه محکم نشسته. و هنوز هم چقدر معقول و معتدله. و چقدر در اعتدال افراط مي کنه. و تو احساس مي کني که يه حرفي تو گلوته که داره خفه ت مي کنه. احساس مي کني که دلت مي خواد بپري رو ميز و داد بزني "هي هي ! پاشو بيا از تو پادگان بيرون! پاشو بريم بازي کنيم! وقتشه که ديگه خودت رو ببخشي! وقتشه که از تبعيد برگردي" اما اين کار رو نمي کني. چون اون انقدر محکم نشسته که نمي توني باور کني که هنوز اميدي هست.
کی میتونه اخرشو برام تعریف کنه؟اخر همه چیزو...
وقتی ندای درونی ادم با این سکوت بی منطق دنیا رو به رو میشه پوچی به وجود میاد...
ادم شریفی که تقلب نمیکنه بعد از دونستن این که زندگی به درد نمیخوره هنوزم میتونه به زندگی ادامه بده؟
این همه گسیختگی بین انسان و زندگی٬بین هنرپیشه و صحنه احساس پوچی به ادم میده و اونو به چه جاهایی که نمیکشونه...
خدا و همه ی مقدسات به همه ی کسایی که بهشون ایمان دارن کمک کنه!
و عشق به همه ی عاشقا...
دعا میکنم همه ی کسایی که به این جا میرسن یه جوری با چنگ زدن به یه چیزی یا کسی ازش نجات پیدا کنن...با تمام وجودم...
پ.ن:دلم برای همه تون خیلی خیلی تنگ شده بود.برای همه تون.خیلی زیاد.برای فانتازیو٬ارش٬لیمو بانو٬فهیمه٬ابستنیوس٬خاتون٬شیما٬تیتا٬پپلینو٬سارا٬ملپی٬افیون٬ساهاک٬تی تی٬ویولنیست٬گلادیاتور٬کارگر و همه ی دوستای واقعی ای که میشناسم و نمیشناسم...و برای تو!...دوستتون دارم.خیلی...